خرید بک لینک
ابوالقاسم فنایی مینویسد: «به نظر اشاعره، ارزشهای اخلاقی منبعث از اراده خداوند و تابع آن است نه برعکس و اراده تکوینی و تشریعی خداوند به هرچه که تعلق بگیرد آن چیز اخلاقاً خوب خواهد شد و این سخن بدین معناست که هنجارهای اخلاقی اراده تکوینی و تشریعی خداوند را محدود نمیکنند. اشاعره در تأیید مدعای خود به دلایل و شواهد دروندینی هم تمسک میجستند. فیالمثل اینان مدعی بودند که معنای آیه شریفه ”لَا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ“ [انبیا :23] این است که افعال خداوند در معرض نقد و ارزیابی اخلاقی و عقلانی قرار ندارد و ما نمیتوانیم و حق نداریم با معیارهای اخلاقیِ پیشینی و مستقل از شرع در مورد افعال خداوند قضاوت کنیم.» (فنایی، 1384: 26) «این آیه را به این صورت نیز میتوان تفسیر کرد: دلیل اینکه خداوند در مورد افعال خود مورد سؤال واقع نمیشود این نیست که افعال او تابع ارزشهای اخلاقی نیست، بلکه این است که افعال او همواره منطبق بر ارزشهای اخلاقی است و در این مورد هیچ شک و تردیدی وجود ندارد، یعنی به نحو ”پیشینی“ معلوم است که که افعال خداوند با ارزشهای اخلاقی سازگار و منطبق بر موازین اخلاقی است.» (همان: 43) «اینکه خدا قابل سؤال و مؤاخذه نیست بدین معناست که فعل و حکم او همواره با ارزشهای اخلاقی سازگاری دارد، نه به معنای اینکه او حق دارد ارزشهای اخلاقی را نقض کند.» (فنایی،

برچسب: نویسنده: ماهان اسدی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 12:17

« ]او[ در آنچه میکند بازخواست نمیشود، و ایشان ]انسانها[ بازخواست میشوند.» (انبیا: 23) یادداشتها: ـ قرآن. ترجمه بهاءالدین خرمشاهی (1386). تهران: انتشارات دوستان.

برچسب: نویسنده: ماهان اسدی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 12:17

شهید مطهری مینویسد: «آفتی که جامعهٔ روحانیت ما را فلج کرده و از پا درآورده است ”عوامزدگی“ است. عوامزدگی از سیلزدگی، زلزلهزدگی، مار و عقربزدگی بالاتر است. این آفت عظیم معلول نظام مالی ماست. روحانیت ما در اثر آفت عوامزدگی نمیتواند، چنانکه باید، پیشرو باشد و از جلو قافله حرکت کند و به معنی صحیح کلمه هادی قافله باشد؛ مجبور است در عقبِ قافله حرکت کند. خاصیت عوام این است که همیشه با گذشته و آنچه به آن نحو خو گرفته پیمان بسته است، حق و باطل را تمیز نمیدهد. عوام هر تازهای را بدعت و هواوهوس میخواند، ناموس خلقت و مقتضای فطرت و طبیعت را نمیشناسد؛ از این رو، با هر نوی مخالفت میکند و همیشه طرفدار حفظ وضع موجود است.» (مطهری، 1382: 302 ــ 303) «روحانیت عوامزده ما چارهای ندارد از اینکه همواره سکوت را بر منطق، سکون را بر تحرک، نفی را بر اثبات ترجیح دهد، زیرا موافق طبیعت عوام است. حکومتِ عوام منشأ رواج فراوان ریا، مجامله و تظاهر و کتمان حقایق و آرایش قیافه و پرداختن به هیکل و شیوع عناوین و القاب بالابلند در جامعه روحانیت ما شده ]است[، که در دنیا بینظیر است. حکومت عوام است که آزادمردان و اصلاحطلبان روحانیت ما را دلخون کرده و میکند.» (همان: 303 ــ 304) «چرا حوزههای علمیه ما از صورت دانشگاه دینی به صورت ”دانشکده فقه“ درآمده ]است[؟ چرا علما و فضلای ما همین که معروف و مشهور ش

برچسب: نویسنده: ماهان اسدی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 12:17

آیتالله معرفت مینویسد: «گروهی معتقدند که قرآن دو نزول داشته است: دفعی و تدریجی. در شب قدر همهٔ قرآن یکجا بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده ]است[؛ سپس در طول مدت نبوت دوباره به تدریج نازل گردیده است. این نظر شاید مشهورترین نظر نزد اهل حدیث باشد و منشأ آن روایاتی است که این تفصیل در آنها آمده است. برخی به ظاهر روایات اخذ کرده و برخی با تأویل آن را پذیرفتهاند. ]...[ طبق روایات اهل سنت قرآن یکجا از عرش بر آسمان اول (پایینترینِ آسمانها) نازل گردید، آنگاه در جایگاهی به نام ”بیت العزّة“ به ودیعت نهاده شد، ولی در روایات شیعه آمده است که قرآن از عرش بر آسمان چهارم فرود آمد و در ”بیت معمور“ نهاده شد. ]شیخ[ صدوق آن را جزء عقاید امامیه دانسته است ]الاعتقادات، باب 31[. ]...[ اگرچه اهل ظاهر به ظاهرِ این روایات بسنده کرده، آن را همینگونه پذیرفتهاند، ولی اهل تحقیق به دلیل اشکالات زیر آن روایات را تأویل بردهاند: حکمت و مصلحت نزول قرآن از عرش به آسمان اول یا چهارم و قرار دادن آن در بیت العزّة یا بیت معمور چیست؟ چه حکمتی در این نقل مکان نهفته است؟ به علاوه، این نزول چه سودی برای مردم یا برای پیامبر (ص) دارد که خداوند آن را با عظمت یاد میکند؟ آنچه از قرآن خواندنی است همان آیات و سوره و معانی و مفاهیم راهگشاست. آیا آمدن آن در شب قدر در آسمان اول یا چهارم کسب فضیلتی است و توفیقی برای مرد

برچسب: نویسنده: ماهان اسدی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 12:17

محمد اسفندیاری مینویسد: «در دهههای گذشته فراوان گفتهاند و نوشتهاند که اگر اسارت اهل بیت و افشاگری حضرت زینب نبود، پیام امام حسین و آثار شهادتش در همان کربلا دفن میشد. گویندگان این سخن، الحق که نقش شیرزن کربلا و آن سخنان افشاگرانهاش را خوب دریافتند، اما خون امام حسین را دست کم گرفتند و از ثار الله بودن آن حضرت غفلت ورزیدند و فراموش کردند که امام حسین نیز پیشتر پیامش را به انبوهی از مردم ابلاغ کرده بود. بیتردید حضرت زینب، با آن خطابههای آتشین، پیام خون حسین را گزارد، ولی اگر هم زینب نبود و یا خانواده امام اسیر نمیشد، هرگز خون سیدالشهدا هدر نمیشد و پیام آن حضرت و آثار شهادتش محو نمیگشت. امام حسین در مکه، و از مکه تا کربلا، و در کربلا، و به روایتی در سال 58 در خطبه معروفش در منیٰ، با حضور بسیاری از اصحاب پیامبر و عالمان امت، بارها و بارها، خواستهها و آرمانها و پیامهایش را به مردم ابلاغ و با آنها اتمام حجت کرده بود. حتی اگر فرض کنیم که امام حسین از مدینه تا کربلا روزه سکوت میگرفت و کلمهای درباره علت قیامش نمیگفت، باز هم معلوم بود که پیامها و خواستههای آن حضرت چه بود و چرا قیام کرد. هم معلوم بود که امام حسین میخواست با یزید بیعت نکند، و هم معلوم بود که یزید میخواست امام حسین با او بیعت کند. این موضوع نیز از سالها پیش معلوم بود: هنگامی که معاویه در حیات خویش،

برچسب: نویسنده: ماهان اسدی تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 21:40

«چه بسا کسی که با نعمتهایی که به او رسیده به دام افتد و با پردهپوشی بر گناه، فریب خورد و با ستایش شدن آزمایش گردد؛ و خدا هیچکس را همانند مهلت دادن نیازمود.» (نهجالبلاغه: حکمت 116) «بسا احسان پیاپی خدا گناهکار را گرفتار کند و پردهپوشی خدا او را مغرور سازد و با ستایش مردم فریب خورد و خدا هیچکس را همانند مُهلت دادن، مورد آزمایش قرار نداد.» (نهجالبلاغه: حکمت 260) یادداشتها: ـ نهجالبلاغه. ترجمه محمد دشتی (1386). تهران: قدر ولایت.

برچسب: نویسنده: ماهان اسدی تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 21:40

شهید مطهری مینویسد: «آیه دیگری در قرآن هست که همان آیه را وجود مقدس زینب کبری در مجلس یزید برای یزید خواند. فرمود: یزید! تو خیال نکن حالا که این مُلک و این ثروت و این مال و این خدم و حشم و این همه وسائل برایت فراهم شده ]مشمول لطف خدا هستی[؛ بگویی پس معلوم میشود خدا من را خیلی دوست دارد، این دلیل این است که خدا به من عنایت دارد، خدا خیلی من را دوست دارد که این همه اسباب و وسائل داده ]است[. بدان که منطق دیگری در کار است که قرآن آن را بیان کرده و آن این است که گاهی افراد به دلیل اینکه دیگر از چشم خدا افتادهاند یعنی مستحق کرامت خدا نیستند، بلکه مستحق عقوبت خدا هستند خدا برای اینها وسائل فراهم میکند تا در آن راهِ گمراهی که رفتهاند بیشتر بروند و بیشتر مستحق عذاب خدا بشوند. ]...[ این است که میگویند اگر کسی یک وقت دید که هیچ وقت ضرر به او وارد نمیشود درباره خودش شک کند که نکند من از نظر لطف الهی آنقدر ساقط شدهام که خداوند برای من مصائب به وجود نمیآورد؛ چون مصائب اغلب اسباب تنبه انسان است.» (مطهری، 1379: 236 ــ 237) یادداشتها: ـ مطهری، مرتضی (1379). آشنایی با قرآن. جلد 3. چاپ سیزدهم. تهران: انتشارات صدرا.

برچسب: نویسنده: ماهان اسدی تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 21:40

«و کافران هرگز مپندارند اینکه مهلتشان میدهیم به سود آنان است، تنها ]از آن روی[ به آنان مهلت ]و میدان[ میدهیم که تا سرانجام بر گناهان خویش بیفزایند و عذابی خفتبار ]در پیش[ دارند.» (آلعمران: 178) یادداشتها: ـ قرآن. ترجمه بهاءالدین خرمشاهی (1386). تهران: انتشارات دوستان.

برچسب: نویسنده: ماهان اسدی تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 21:40

صفحه بندی